.

قصه های کودکانه صوتی-با ادب بودن

مینی یاس 1400/03/05

خانواده سنجاب کوچولو تو یک جنگل سرسبز و بزرگ زندگی می کردند،امروز سنجاب کوچولو نقاشی کشیده بود و دوست داشت مامانش او نو ببینه،اما مامان ،خیلی کار داشت و گفت:کمی بازی کن تا کارم تموم بشه بعد میام اما سنجاب کوچولو عجله کرد و به مامان اصرار کرد، اصرارش باعث شد،مامانش ناراحت بشه،سنجاب کوچولو ناخواسته مامانش رو ناراحت کرده بود

تو گوشه ای به فکر فرو رفت باباجون به کنارش اومد و گفت:چه نقاشی قشنگی کشیدی، اما سنجاب کوچولو با ناراحتی گفت:من نمی خواستم مامان رو ناراحت کنم 

باباش گفت :نگران نباش، من یکسری کلمات جادویی بلدم
یکی اینکه وقتی کسی رو ناراحت کردی می تونی با گفتن ببخشید از دلش در بیاری
سنجاب کوچولو با خوشحالی نزدیک مامان سد و گفت: ببخشید که ناراحتت کردم
مامان جون با خوشحالی ،سنجاب کوچولو رو بغلش کرد و بوسید و گفت خواهش می کنم پسر گلم
سنجاب کوچولو کنار باباش اومد و گفت بازم کلمه جادویی داریم؟

باباجون گفت:بله،کلمه جادویی دیگه لطفا است، وقتی از کسی چیزی میخوای لطفا بگو
یکی دیگه تشکر کردنه،وقتی از کسی چیزی گرفتی تشکر کن
کلمه دیگه خواهش می کنم است، وقتی کسی ازت تشکر کرد بگو ،خواهش میکنم
و آخری بفرمایید هست،وقتی چیزی به کسی میدی بفرمایید معجزه میکنه
بابا سنجاب که دید سنجاب کوچولو خوشش آمده گفت :کارهای جادویی هم بلدم ،
سنجاب کوچولو گفت:واقعا؟چی؟
بابا سنجاب گفت:وقتی کسی صحبت می کند وسط حرف اون نپر  اگه لازم بود
که فورا چیزی رو بگی ،بگو ببخشید می تونم چیزی بگم؟
کار جادویی دیگه اینکه اگر دری بسته بود و خواستی به اونجا بری در بزن و منتظر بمون و ببین کسی جواب میده یا نه

 

سنجاب کوچولو از اینکه این همه جادو یاد گرفته بود هیجان زده شده بود
و گفت: کار جادویی آخر رو من میگم
چون قبلا جادوش رو دیدم
برای انجام هرکاری از مامان و بابا اجازه بگیرم تا بعدا پشیمون نشم و مشکلی برام پیش نیاد

صدای خنده سنجاب کوچولو و باباش تو جنگل می پیچید و انگار جادو کار خودش رو کرده بود

 

 

نظر شما در مورد این مقاله چیست؟

*
*
قصه های صوتی کودکانه