.

داستان کودکانه خوش اخلاقی

مینی یاس 1400/12/07

کی بود یکی نبود دو تا بادوم بودن یکی تلخ و یکی شیرین
بادوم شیر خوش اخلاق بود و خنده رو، 
بادوم تلخ بد اخلاق بود و اخمو

یک روز دو تا بادوم راه افتادن و رفتن به گردش، آنها رفتن و رفتن تا رسیدن به یک باغ
ابن باغ یک باغبون داشت که داشت تو باغ کار می کرد که چشمش به بادوم ها افتاد ، خوشحال شد و خندید، گفت:

به به چه دونه های ترو تازه ای،چه بادومهای خوشمزه ای ، خوش اومدید بفرمایید اگر بخواهید تو باغم میکارمتون تا دوتا درخت بادوم بشید
بادوم شیرین گفت:چی بهتر از این ،عالیه...!
بادوم تلخ یک غر غری کرد و گفت ای بابا بد نیست...

باغبون خندید و گفت صبر کنید تا دو تا چاله بکنم...
اونوقت شروع به کندن چاله ها کرد
وقتی چاله ها آماده شدن بادوم شیرین رو برداشت و تو چاله اول گذاشت

بادوم تلخ رو هم تو اون یکی چاله گذاشت
بادوم شیرین گفت به به چه جای  گرمی ... چه خاک نرمی....
ولی بادوم تلخ گفت: وا...وا... چه جای سردی ... چه خاک سفتی...

باغبون یک مشت خاک روی بادوم شیرین ریخت... بادوم شیرین گفت:به به  چه باغبون مهربونی
حالا با خیال راحت می خوابم تا بهار
باغبون یک مشت خاک رو هم روی بادوم تلخ ریخت
بادوم تلخ فریادی کشید و گفت:عه عه چه خاک سردی.... چه باغبون بدی... چطوری اینجا بخوابم....
باغبون دو مشت دیگه خاک روی بادوم ها ریخت
بادوم شیرین به خواب رفت ، اما بادوم تلخ... داد و فریاد زد...
تند نریز ... یواش بریز... اینور نریز...اونطرف بریز.... اینقدر نق زد ... سروصدا کرد...تا حوصله باغبون سر رفت
باغبون با خودش فکر کرد و گفت از این دو تا بادوم فقط یکی شیرینه... منم میدونم کدوم تلخه
انوقت دست تو چاله دوم و بادوم تلخ رو از چاله در آورد و اونرو تو جوی آب انداخت
سال بعد بهار که شد بادوم شیرین یک درخت بزرگ بادوم شده بود اما از بادوم تلخ هیچ خبری نبود چون که اونرو آب با خودش برده بود

بنر قصه کودکانه

نظر شما در مورد این مقاله چیست؟

*
*

جدیدترین محصولات

قصه های صوتی کودکانه